تبليغاتX
بیستوون - زالو آباد

بیستوون

5 شنبه 27  فروردين  قراره فردا به  روستاي زالو آب بريم برنامه اي  كه دقيقا 2 ساله  انتظارش رو مي كشم  . اما هوا كاملا آلوده و پر از گردو غباره و طبق پيش بيني هوا شناسي براي روز جمعه روزي باراني پيش بيني شده .

ديدن  مردمان خونگرم و مهمان نواز و همينطور طبيعت بكر و  وحشي اونجا واقعا برام هيجان انكيز و و كاملا روياييه !

روستايي كه دقيقا در پشت ارتفاعات پراو قرار گرفته جايي كه هنوز لوله كشي آب و برق كشي انجام نشده !!

براي رفتن به اين روستا از كرمانشاه ، بعد از عبور از شهر بيستوون و حركت به سمت  سنقر ، وارد روستاي برناج شده و پس از عبور از سراب زيباي برناج به روستاي قلعه مي رسيم كه دقيقا تا اين روستا جاده براي عبور ماشين وجود داره اما از اين به بعد رو بايد با پاي پياده به سمت روستاي زالو آباد رفت . حدودا از روستاي برناج تا خود روستا 8 كيلومتر فاصله است .

اما به گفته آقاي دايي چين راهنماي برنامه ، از شهر كرمانشاه و عبور از تنگه كنشت تا روستاي زالو آباد حدود 12 كيلومتر فاصله است . اما چون تنگه كنشت منطقه اي كاملا نظامي و تحت كنترله  قرار شده برنامه ما از سمت روستاي برناج انجام بشه .

اين روستا در زمانهاي گذشته محل عبور  كاروانهايي بودن كه از دينور به كرمانشاه حركت مي كردن و از زماني كه جاده ميان راهان رونق پيدا كرده كاملا ارتباط با اين روستا قطع شده

اهالي روستاي زالو آباد از ايل پايروند بوده و تقريبا همه ي آنها  دامپرور هستند و اين روستا محل تامين شير كارخانجات  پنيرسازيه . ارتفاع روستا از سطح دريا حدودا 1600 متره .

  معمولا اكثراهلالي  در فصل بهار تا  اوايل پاييز در اينجا زندگي مي كنند و به دليل اينكه روستا  در فلات شمالي  پراو قرار داره در فصل زمستان سرده و راه ارتباط با روستاهاي اطراف  كاملا قطع مي شه  و روستا تقريبا خالي از سكنه مي مونه!

تا جايي كه به گفته اهالي براي كساني كه در فصل زمستان در روستا اقامت دارن از طريق هلي كوپتر آذوقه فرستاده مي شه!!

قرار شده اين برنامه رو با گروه آژوان به سرپرستي آقاي يوسف سوري نيا  انجام  بديم  . اما هرچقدر مي گذره از آلودگي هوا كم نمي شه و انصراف بچه ها از اومدن برنامه ادامه داره .!!!

صبح با sms مينا از خواب پريدم!!!

-          يه بادگير اضافي برام بيار !!

آقاي سوري نيا از قبل به بچه ها گفته بودن كه حتما با خودشون بادگير بيارن .

بدو بدو پريسا و وحيد رو بيدار كردم . از اونجايي كه تو كتم نمي ره از شب قبل كوله مو آماده كنم با وحيد شروع به جمع كردن كوله كرديم . البته سعي كرديم خيلي آروم اين كار رو انجام بديم  (اونقدر آروم و بي سرو صدا كه بقيه هم بيدار شدن)

پدر لطف كردن و ما رو تا محل قرار بچه ها لب آب رسوندن روشن شدن ماشين همان و و شروع رعد و برق و باران شديد همان !!!!!!!!!

صداي مادر بلند شد : آخه بگو تو اين هواي بد كي مي ره كوه !! رعدو برق و گوش كنين !! ببينين صداي  بارش باران چقدر وحشت ناكه!

كو گوش شنوا!!!

توي راه همش كارمونو توجيه مي كرديم : - ديدي چه هواي بهاريه!! معلوم نيست هوا چطوره  يه لحظه بارونيه يه لحظه آفتا ب مي زنه راست مي گن  كه" بهار شيطه " ( اصلاح كردي كه كه  به هواي نا منظم بهاري گفته مي شه : بهار ديوانه )

رسيديم لب آب و از آقاي سوري نيار در مورد هواي  باراني و انجام برنامه پرسيديم كه با قاطعيت جواب داد :

-          هوا خوب مي شه نگران نباشين . برنامه هم انجام مي شه . (آخ جون !!!!!!!!!!!)

پدر كه از رفتنمون مطمئن شد از ما خدا حافظي كرد  و ما به جمع بچه ها پيوستيم .

 آقاي دايي چين . يوسف سوري نيا . حميد اميري . خانم فرهادي آخ جون خانم حق نظري ، آرزو فائزه و ميناي عزيزم !!!!

از ديدن بچه هايي كه خيلي وقت بود نديده بودمشون واقعا خوشحال شدم . و البته خيلي ها هم واسه بار اول مي ديدم .

 

و خيلي ها هم نيومده بودن !! كم كم هوا داشت بهتر مي شد ديگه خبري از بارون نبود !!

و البته بچه هاي تنبلي كه ازصداي باران هراس داشتتن و نيومده بودن ! كم كم سرو كله شون پيدا شد و ساعت حركت ما از ساعت 6:30 تبديل شد به 7:30-

حدودا تعدادمون 45 بود  و همه سوار 2 ميني بوش شديم و آقا اصغر و آقاي موسوي با ماشين خودشون با ما همراه شدن .

فكر مي كردم كنترل  45 نفر واسه سرپرست برنامه واقعا مشكل باشه ! كه البته آقاي سوري نيا و آقاي اميري به راحتي از پس اين كار براومدن .

هوا كاملا مطبوع و دلچسب بود . اون ته  ميني بوس با بچه ها توي سرو كول هم ديگه مي زديم . رفته بودم تو جلد 17 سالگيم . كاملا تخس و شيطون . با پريسا ، فائزه  ، مينا ، وحيد و محمد سعيد   بلند بلند مي خنديديم و با صداي بلند آهنگ مي خونديم .

طوري كه به خودم اومدم و يه تذكر مشتي به بچه ها دادم و هد فونم و تو گوشم گذاشتم و رفتن تو حس !!  تا روستاي برناج....

خيلي وقت بود به سراب برناج نيومده بودم اونقدر زيبا بود كه فكر مي كرد م وارد يه جاي جديد شدم  آب سراب به حدي زياد شده بود  كه حتي روي جاده رو هم خيس كرده بود  بعد از رد كردن برناج تا نزديكيهاي روستاي قلعه با ماشين اومديم و حدود 20 دقيقه قبل از روستا پياده شديم و شروع به حركت كرديم باران بهاري باعث گل آلود شدن جاده خاكي شده بود تا جايي كه گل باعث سنگيني كفشهامون مي شد.   

نزديك روستا تقريبا همه كنار هم ايستاديم و مشغول گرفتن عكس  گروهي شديم و اين هم عكسي كه من گرفتم ...

 

بعد از گرفتن عكس  آقاي دايي چين به عنوان راهنما از جلو شروع به حركت كردن و همه بعد از ايشون به راه افتاديم  و آقاي اميري كه از انتها هواي بچه ها رو داشتن .

هوا به حدي مطبوع بود كه  ته دل به اونايي كه از ترس بارون  و بدي هوا نيومده بودن مي خنديدم

حدود ساعت  9:30 بود كه  بين راه صبحانه خورديم  و تا 10:15 كه بايد دوباره راه مي افتاديم بين راه يه لحظه بارون بود يه لحظه آفتاب خلاصه هي  بادگير مي پوشيديم و در مي آورديم !!!! از قسمتي از  تنگه 13 خران (در زبان كردي به چيزي كه گرد باشه خِر گفته مي شه شايد به اين علت كه بايد در اين تنگه  دورهاي متوالي رو بايد زد و چرخيد به اين تنگه 13 خِران گفته مي شه  )  عبور كرديم و دقيقا فلات شمال پراو كه پر از برف بود ديده مي شد تو اين قسمت هوا بسيار خنك بود .

بعد  از عبور از دورهاي متوالي به يه دشت رسيديم كه از اونجا مي شد روستاي زالو آباد رو ديد و يه چشمه كه پر از زالو بود   هيچ واژه اي به ذهنم نمي رسه به جز اينكه بگم  اينجا يه دشت پر از زيبايي ديدم .

 

همه ي خونه هاي روستا كاهگلي بودن و طبقه پايين خونه ها محل نگهداري دام هاي اهالي روستا بود البته زاغه هاي دست ساز هم در روستا وجود داشتن كه اين زاغه ها هم محل نگهداري دام ها بود.

اونجا با يه خونواده آشنا شديم كه اسم دخترش ستاره بود ستاره كوچولو با موهاي خوشرنگش با ما غريبگي مي كرد انگار احساس خوبي از ما نداشت هرچند تو چشاي خودش و خانوادش  پر از مهربوني بود .

نهار رو توي چند تا از خونه هاي كاهگلي كه خالي از سكنه بود خورديم .بعد از خودن ناهار و استراحت حدود ساعت 3 از  پشت روستا به طرف تنگه 13 خران به راه افتاديم كم كم كوهاي برفي پراو از چشممون دور مي شدن .  

 

نمايي از پشت روستا و تنگه 13 خران

اين هم من!!

 

مييني بوسها نرسيده به روستاي قلعه ساعت 6 بعد از ظهر منتظر ما بودن و همه ي بچه هاي تاساعت 6:30 (با 0:30 تاخير) به  مبدا حركتمون رسيديم .   و كمتر از 1 ساعت  بعد به كرمانشاه و  لب آب رسيديم .و همه از هم جدا شديم.

احساس مي كنم زالو آباد قسمتي از يه بهشت گمشده است . كه البته خيلي هم دست نيافتيني نيبست !!

تو اين چند روزه كه از اونجا برگشتم همه اش با خودم فكر ميكنم چطور اهالي اونجا حاضر بودن توي همچين شرايطي زندگي كنن هيچ جوابي به ذهنم نمي رسه جز اينكه اهالي روستا پر از انسانيت  و صداقت بودن چيزايي كه توي شهر و بين ما كم كم دارن كم رنگ مي شن!!

اميدوارم هيچ وقت انسان بودن و جانشين خدا بودنمون روي زمين رو  فراموش نكنيم .

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 12:46 توسط ری را |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

طوفان اگر سراغ تورا گرفت
کوه باش وُ
نسیم اگر به دیدار تو آمد
باغ!



صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

کوهستان سرد
كلام
سایت گروه کوهنوردی سهیل
شاپرک تنها
سایت کوهنورد
پرشین وبلاگ
پرشین استت
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

88/08/01 - 88/08/30

88/04/01 - 88/04/31
88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31
86/03/01 - 86/03/31
86/02/01 - 86/02/31
86/01/01 - 86/01/31
85/12/01 - 85/12/29
85/11/01 - 85/11/30
85/10/01 - 85/10/30
85/09/01 - 85/09/30
85/08/01 - 85/08/30
85/07/01 - 85/07/30
85/06/01 - 85/06/31
85/05/01 - 85/05/31
85/04/01 - 85/04/31
85/03/01 - 85/03/31
85/02/01 - 85/02/31



پیوندها

K2
ولاش
داغلار
تا اوج
رازکوه
سوتک
آناپورنا
آیریکان
نوپتسه
ابهر کوه
برج سینا
تهران کوه
کوه انتظار خدا
دریای سرخ سرخ
شب سكوت كوير
کوهنوردی و زندگی
سنگنوردی در قزوین
گروه کوهنوردی فراز
آزاد کوه
یادداشتهای یک کوهنورد
سرخ كوه
طنز كوه
آوازهاي كوه
گروه کوهنوردی تاریانا
کوهنورد
کوه در آیینه تصویر
چنگ الماس
سایتهای کوهنوردی و سنگنوردی
انجمن کوهنوردی پلي تكنيك تهران
گزارشات صعودبه قلل ودیواره های مرتفع
تارنگار يك عنكبوت در مورد طبيعت و زندگي
انجمن کوهنوردی دانشگاه صنعتی خواجه نصیر
امید کوهستان
با هم همسفر شویم
گروه کوهنوردی پراو کرمانشاه
مسیر جادویی
گروه کوه نوردی البرز دامغان
واگويه هايم
پروا (وریا)
غارنورد
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin


همراهان بیستوون: عزیز