بیستوون
ودر جستجویت بر سینه ی کوه می ایستم......
در جنگل تاریکی فرا رسید شیر با خود گفت : فردا پلنگ را از هم خواهم درید. پلنگ هم با خود گفت فردا روباه را شکار خواهم کرد روباه نیز گفت : کبوتر آخرین سهم فردای من است . و کبوتر با خود اندیشید چگونه می توان همه ی زندگان این جنگل را با هم هم دل و هم آواز کرد. راستی چگونه می توان ... ؟ جنوبی ترین نقطه شهر
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت
12:29 توسط ری را| |
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

