بیستوون
ودر جستجویت بر سینه ی کوه می ایستم......
امشب که سکوت من پر از فریاد است بی رحمی تیشه قسمت فرهاد است من ساکت و بیستون خموش و فرهاد با زخم ِ عمیق ِ تیشه اش دلشاد است شعر از : امیر عبدی پور مجموعه ی در کوچه های دور کنارت قدم زدن بیستون ۲۸ اردیبهشت ۸۶: سایه سایه سرودی راهی ، رودی ، رویایی... تو همراهت کبریت آورده ای!؟
خاموشیِ اشیا سایه روشنِ حروف کوله پشتی سنگین صخره های بلند آن بالا و شبِ احتمالِ یک اتفاق...!
بوبکش! بوی گرگ و رود و گریه می آید باید بارانی پا به زا باشد...!
آسه آسه بیا سایه به سایه می رویم بعد برمی گردیم پیش از شبِ کاملِ احتمال، احتمال ِ تاریکی هوا یکی دو درصدِ گمشدگان دریاست. ممکن است دیر برگردیم حواست باشد! دیر برگشتیم تونبودی راه دور بود تو نبودی رود بی قرار بود تو نبودی ، و رویای ناتمام ترانه ای که هنوز ...
هنوز در سایه سارِ مه گرفته ی صنوبران ِ تشنه نشسته ام راه را می پایم ، رود می آید و می رود. دیر برگشتن ما، دور بودن راه ، و رویای ناتمانم ترانه ای که هنوز... بهانه ای به یاد سالروز خاکسپاری احسان شهبازی .... روزای اول اردیبهشت ۸۵ و چقدر دیر برگشت ... راه دور اشترانکوه و .... ۴ ماه مهمانی در دل کول جنو ..... و اکنون چه آرام در بستر زادگاهش آرمیده است .. در دیار بیستون ... یادش گرامی شعر از : شاعر عاشقانه های ری را : س.ع.ص 
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


