|
از آخرين برنامه اي كه توي وبلاگ نوشتم تا حالا چيزي حدود ۲۶-۲۵ روز مي گذره راستش من بعضي وقتا به دوستاي وبلاگ نويسم غبطه مي خورم كه دماوند ،علم كوه، سبلان، آرارات و...... مي رن حقيقتش تو اين چند وقته همش دورو بر كرمانشاه و بيستون بیشتر نچرخيدم بخاطر اينكه يه كوه نورد قابل بشم فكر مي كنم اول بايد يه سنگنورد خوب باشم در كنار تپه رفتن هام!! تمرين سنگ مي كنم هرچند ۲ هفته اي مي شه كه دكتر بخاطر افت شديد فشار م(فشار۶) منو از هرنوع كار سنگین مخصوصاً كوه و سنگ ممنوع كرده توي اين مدت برنامه ام صبحای تعطیل كوه پيمايي كوههاي اطراف كرمانشاه (ارتفاعات فرخشاد) تمرين سنگ در سرتاق ، دواشكفت ، پاكلبه.. و معمولاً ظهرها هم مثل هميشه سفرم به سوي قله ي عشق بيستونه هفته ي قبل هم كه دوستاي خوبم آقای دایی چین و آقای قادری به همراه آقاي نمازي و آقايان مرادي كرمانشاه بودن كه آقاي قادري منو شرمنده كردن با تعريف و تمجيدايي كه از من گفتن! ايشالله تو اولين فرصت كه اومدن كرمانشاه از خجالتشون دربيام ولي ديگه از دست پختم نگن!! البته اون هفته بعلت توصيه هاي هاي دكتر نتونستم زياد كار كنم اما اين جمعه غافل از ديــد پدر و مـــــادر تا پاشونو از كرمانشـــاه بيرون گذاشتن به همراه خواهرم و وحيــــــد برادرم كوله ها رو جمع كرديم اما چند تا از دوستامون كه معمولاً اونجا هستن و دارن مسير مي زنن گفتن بچه ها رفتن حصار ابتكار ما هم همون راه رو پايين اومديم(ارتفاع حدود ۸۰۰ متر ي) و رفتيم حصار ابتكار كه توي پارك كوهستان و از ارتفاعت فرخشاده اونقدر كرمانشاه مسير سنگ و كوه داره كه حقيقتش دلم نمي اد تا اونا رو خوب ياد نگرفتم از ولايت خودم دور بشم: گفتي كه تورا يارا در غار نمي بينم آن يار در آن غار است تو غار دگر رفتي پس نمي خوا م حالا حالاها جايي دور از ديار خودم كاركنم!!! (البته فعلاً سعادت اينو ندارم كه سمت قله هاي بكر و زيباي ديگه برم) خلاصه ما رفتيم حصار ابتكار اكثر دوستام بودن و از برنامه هفته ي قبلشون كه الوند رفت مي گفتن منم از برنامه بيستون هفته ي قبل!! واوووو دوربينمو درآوردم كه عكس بگيرم اما ديدم شارژش تموم شده!!!!!!!!!!!!!!!!!! و من امروز بي دوربين شدم خيلي حيفيم شد دلم نمي اومد اون همه زيبايي رو ثبت نكردم..... تا حدود ساعت ۳ ظهر اونجا بوديم بچه مي خواستن غروب برن پارك شرقي و قسمت زرد كوتاه و زرد بلند سنگ كار كنن اما من هرچقدر با خونه و برادرم سعيد تماس مي گرفتم جواب نمي داد خيلي نگرانش شدم!!!! گوشيش رو هم جواب نمي داد!!!! ديگه طاقتم تاق شده بود تا اينكه آقا ساعت ۵ زنگ مي زنه كه من تنها خونه حوصله م سر رفته رفتم استخر با كلي عصباني شدن گفتم برنامه امروزمون رو به هم ريختي ما نتونستيم با بچه باشيم و..... بيچاره با قرض كردن شونصد تا پا خودش رو به خونه رسوند كه ما رو ورداره ببره پارك شرقي پيش بچه ها اما.... مامان باباي مهربون ما از سر رسيدن و .... كوه بي كوه از اونجايي كه هميشه سماجت و يك دندگي تو ذاتم بوده به بچه ها گفتم حاضر شيد من راضيشون مي كنم بهشون ميگم كه من كار نمي كنم اما قبلش زنگ زدم به بچه كه ما داريم ميام !! اما مونا جون گفت نه ما داريم برمي گرديم بهتره كه نيايد اما هنوز ساعت 5:30 بيشتر نبود؟؟؟؟؟؟؟؟ بچه ها گفتن بعد خوردن ناهار توي پارك شرقي آماده تمرين شديم آقاي جيم هم رفتن لباسهاي سنگ خوريشون رو بپوشه ۵ دقيقه گذشت! ۱۰ دقيقه گذشت! ۱۵ دقيقه..۲۰ دقيقه ... نيم ساعت !؟ اما خبري از آقاي جيم نشد همه نگران شده بوديم!!!!(اينجا فكر كردم اتفاقي واسه آقاي جيم افتاده) تا اينكه صداي آمبولانس شنيده شد قضيه از اين قرار بوده كه يه آقا ي كوه پيما صبح از از كوه پايين مي افته ومتاسفانه فوت مي كنه اما تا ظهر خبري از آمبولانس نبوده!!!!!!!!!!!!!!!!!! حال بچه ها هم گرفته مي شه و همه تو شك بودن و هيشكي هم كار نمي كنه وبرمي گردن خونه هاشون حقيقتش با اينكه هميشه ادعاي شجاعتم مياد اگه اونجا بودم كم كمش غش مي كردم !! البته يه همچين اتفاقايي متاسفانه خيلي زياد توي اين ميسر مي افته حداقل ماهي يه بار!! و باز يه قصه تكراري .... عزادار كردن چندتا خونواده و از همه مهمتر زير خاك رفتن تموم آرزوهاي يه انسان كه حق داشت زندگي كنه و خيلي هاي ديگه رو توي زندگيش سهيم كنه بيايد عاشقانه كوه بريم و عاقلانه برگرديم + نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385 18:49 توسط ری را |
نتايج نهايي مسابقات سنگنوردي بانوان قهرماني كشور
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385 9:0 توسط ری را |
بيستون در منظر ادبيات در داستان زيباي خسرو و شيرين ، خسرو پس از آگاهي از عشق فرهاد نسبت به شيرين ، او را به مناظره اي دعوت مي كند . به او وعده هاي فراوان مي دهد تا مگر از عشق شيرين دست بردارد نخستين بار گفتمش كز كجايي بگفت از دار ملك آشنايي بگفت آنجا در صنعت چه كوشند بگفت انده خرند و جان فروشند بگفتا جان فروشي در ادب نيست بگفتا از عشق بازان اين عجب نيست بگفتا عشق شيرين بر تو چونست بگفت از جان شيرينم فزونست بگفتا دل ز مهرش كي كني پاك بگفت آنگه كه باشم خفته در خاك فرهاد به وعده ها و زرهايي كه خسرو به پاي او مي ريزد اعتنايي نمي كند بنابراين خسرو چاره كار را در اين مي بيند كه براي وصال شيرين شرطي نا ممكن بگذارد و به او مي گويد: كه ما را هست كوهي بر گذرگاه كه مشكل مي توان كردن بدو راه ميان كوه راهي كند بايد چنانك آمد شد ما را بشايد فرهاد شرط احداث راه را چشم پوشي خسرو از عشق فرهاد مي گذارد جوابش داد مرد آهنين چنگ كه بر دارم ز راه خسرو اين سنگ بشرط آنكه خدمت كرده باشم چنين شرطي بجاي آورده باشم دل خسرو رضاي من بجويد بترك شكر شيرين بگويد چنان در خشم شد خسرو ز فرهاد كه حلقش خواست آزردن بپولاد دگر ره گفت ازين شرطم چه باكست كه سنگ است آنچه فرمودم نه خاكست *** بگرمي گفت كاري شرط كردم و گر زين شرط برگردم نه مردم بكوهي كرد خسرو رهنمونش كه خواند هركس اكنون بيستونش تلاش فرهاد و توانايي او همه را حيرت زده مي كند و براي او قصه پردازي مي كنند. روزي شيرين در جمع ياران نشسته و از هر دري سخن مي گويد. نوبت به داستان كوهكني فرهاد و توانايي و هنرمندي او مي رسد . شيرين مشتاق مي شود كه فرهاد را در هنگام كار ببيند. ظاهراً در اين هنگام بين خسرو و شيرين نيز قهر و جدايي پيش آمده بود. به خنده گفت با ياران ، دل افروز علم بر بيستون خواهم زد امروز مگر زان سنگ و آهن روزگاري به دل گرمي فتد در من شراري پس از آنكه فرهاد شيرين را مي بيند توانش صد چندان مي گردد و خبر به خسرو مي رسد كه پس از ديدارشيرين ، فرهاد به انجام كار نزديك مي شود. خبر دادند سالار جهان را كه چون فرهاد ديد آن دلستان را بدان آهن كه او سنگ آزمون كرد تواند بيستون را بي ستون كرد خردمندان قوم چاره را در به تاخير انداختن كار مي بينند. فرو كن قاصدي را كز سر راه بدو گويد كه شيرين مرد ناگاه **** سوي فرهاد رفت آن سنگدل مرد زبان بگشاد و خود را تنگدل كرد **** برآورد از سر حسرت يكي باد كه شيرين مرد ، آگه نيست فرهاد **** چو افتاد اين سخن در گوش فرهاد زطاق كوه چون كوهي درافتاد **** به زاري گفت كه آوخ رنج بردم نديده راحتي در رنج مـردم **** به شيرين در عدم خواهم رسيدن به يك تك تا عدم خواهم دويدن **** صداي درد شيرين(عشق) در جهان داد زمين بر ياد او بوسيد و جان داد اما نيت حجاري صخره ی عظيم فرهاد تراش همچنان در پرده ابهام مانده است!!
شيريني رو مي شناسم كه به قصد رسيدن به فرهادش مي خواد بيستون رو بكنه !!! شيرين كوهكن!! شيرين بيستون كن!! دعا كنيد كه شيرين هم به هدفش برسه هم به فرهادش. + نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 13:50 توسط ری را |
آيا عشق اين واژه ي دُرُشتِ داناكُش همان كفاره ي سهمگين ِ بي كرانگي ست؟ ري را ...ري را... ري را...؟ پس اين صداي كيست كه به ترسيدن از تكرارِ ممكنات آوازم مي دهد؟ در حيرتم از اين هجرت ِ هي به راه، كه رَدِپاي مرا نه برف مي پوشاند نه باران مي شويد و نه باد خواهد بُرد!
+ نوشته شده در جمعه دهم شهریور 1385 4:53 توسط ری را |
در جهت غربي حجاري و نقش برجسته مشهور داريوش بر سينه كوه بيستون ديواره اي عظيم به ارتفـــــــــاع تقريبي ۴۵ متر و عرض حدود ۲۰۰ متر حجاري شده كه در بين مردم «فراتاش » يا «فراي تاش» يا «فرهاد تراش» و تخت فرهاد معروف است . هنوز انگيزه هاي حجاري اين ديواره در پرده ابهام است ، چرا كه در هيچ نقطه اي از ايران هيچ كوهـي به اين اندازه تراشيده نشده است ، بنابراين نظريه پردازان و كارشناسان متخصص در حوزه ايرانشناســــــــــي ، باستان شناسي، تاريخ ، ژئوفيزيك ، عمران و سازه عقايد متفاوتي را در مورد اين اثر ابراز مي دارند . برخي ايرانشناسان خارجي از جمله هرتسفلد – حجاري فرهاد تراش را از آثار داريوش شاه هخامنشي مي دانند و معتقدند كه اين فرمانرواي بزرگ قصد داشته و صيت نامه خود بر اين صخره نقر كند «هوزينگ » دررساله اي به نام «زاگرس و اقوامي كه در آن ساكنند » نوشته است : «در اين صفحه نانوشته كوه ، يك منبع تاريخي نانوشته مانده است» . ويليمز جكسن درباره اين اثر به قاطعيت سخن نمي گويد و با آوردن نقل قول از ديو دوروس سيسيلـي و داستان سميــــرا سيس مقايسه اي انجام داده و سپس نتيجــــــه گيري مي كند كه « اگر كسي مايل باشـد كـــه براساس فرضيات خيالي و مباني سست در اين باره نظري اظهار بدارد آسانتر آن است كه تصور كند داريـوش پس از اتمام سنـــــگ نبشه مشهورش و نقش هاي آن دستور داده است تا فضــاي خالي حاضر را براي ثبـــت كارهاي ديگرش ، خلاصه لشكركشي اش به يونان را آماده سازند . اما شكست هاي «آتوس » و «ماراتون» ، شورش مصر و دست مرگ اين نقشه را برهم زد و مسير تاريــخ را تغيير داد و آن صفحه سنگي نانوشته را شاهد خاموش پيروزي يونان و آغاز زوال ايران قرار داد . لكــــن اين حدس و خيالي بيش نيست خلاصه وقتي كه اين سوال پيش مي آيد كه چرا داريوش قسمت وسط كوه را كه بهتريـــــن جاي آن است براي ثبت كارهاي بعدي خود نگه داشته است ، تنها چيزي كه به يقين مي توان گفت اين است كه از ظاهر كلي اين محل و ماهيت اثر، قدمت بسيار هويداست ». پروفسور لوشاي عقيده دارد كه اين حجاري به دوره ي هخامنشي تعلق ندارد بلكه در حدود هزار سال بعد از داريوش به فرمان خسرو دوم ساساني آنرا در كوه بيستـــــون تراشيده اند. وجود ديوار محافظ و سنگچين شده مقابل سنگ تراش كه بلندي آن از پي ۵/۴ متر و قطر ۱۵ متر است و فنون خاصي كه در كندن كوه به كار گرفته شده و از همه مهمتر علايمي كه از حجاران به جاي مانده اســـت همگي تعلق اين اثر را به دوره ي ساساني تاييد مي كند . عده اي نيز عقيده دارند معماران و شاهان ساساني علاقمند بودند تا مجد و شكوه و عظمت خود را با ساختن طاقها و ايوانهاي عظيم سنگي به نمايش بگذارند . براي اثبات نظر خود نيز طاق هاي حجاري شده طاق بستان و طاق كسرا را مثال مي زنند و ابراز مي دارند از آنجا كه ابعاد و اندازه هاي حجاري فرهاد تراش با طاق كسرا مطابقت دارد . اما امروزه مهندسين سازه و عمران عقيده دارند اين اثر معدن ينگ و كارگاه حجاري براي سنگهاي تراش خورده اي است كه در كاخ ساساني و بناهاي ديگر بكار رفته است. ادامه دارد...... برگرفته از پژوهشگاه ميراث فرهنگي و گردشگري پايگاه ميراث فرهنگي و گردشگري بيستون + نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور 1385 7:21 توسط ری را |
|