تبليغاتX
بیستوون

بیستوون

و در جستجویت بر سینه ی کوه می ایستم......

چشمای معصوم

يه مدتيه سرما خوردم همش خود درماني ميكنم كه اي شايد بهتر شم

اما اين دو سه روزه ديگه تحملم رو به صفر رسونده !!

ديروز امتحانم رو كه دادم رفتم سركار كه يه خورده از كارامو انجام بدم تاساعت 4 ديگه نتونستم تحمل كنم خداحافظي كردمو رفتم كه برم دكتر !!

هرچند كه يه مسير رو كاملا برعكس رفتم و مجبور شدم دوباره اون مسيرو برگردم !

زنگ زدم كه دارم ميرم درمانگاه بياين دنبالم

خواهرم تو خواب گفت : خيلي خوابم مياد.....

گوشي رو قطع كردم .

شده تا حالا تو اوج شلوغي دوروبرت تنها باشي و كسي صداتو نشنوه ؟ ديروز دقيقا همين حال رو داشتم

رفتم درمانگاه نوبتم كه شد رفتم داخل مطب

دكتر ازم پرسيد مشكلتون چيه؟

-        آقاي دكتر از اول محرم 4 باره كه سرما خوردم هربارم علايمش متفاوته تاحالا هم خوددرماني كردم !فك ميكنم خيلي تو تنم كهنه شده اين چند روزه امتحان دارم ديگه خيلي اذيتم ميكنه

دكتر فشارمو گرفت باورم نميشد ماكسيمم فشارم روي 8.5  بود !! گفت واست سرم مينويسم اين امپولارو هم بزن

نه آقاي دكتر كسي همرام نيست سرم ننويسين لطفا! فك ميكنم افت فشارم واسه اينكه كه از صبح بيرون بودم چيزي نخوردم

پرسيد خوابگاه هستي ؟

تاحالا به دكتر نگاه نكرده بودم سرمو بلند كردم متوجه نگاه مريض دكتر شدم محكم گفتم نه!!

دوست داشتم هرطور شده از اونجا برم دفترچمو داد رفتم داروخونه  كه داروهامو بگيرم حالم خيلي بدتر شدن !!

دم در درمانگاه مادري با بچش داشتن گدايي ميكردن !! هركي رد ميشد مكسي ميكرد و يه كمكي بهشون مي كرد!! هيچ وقت از اين كار خوشم نيومده

از داروخونه كه بيرون اومدم رفتم يه سوپري يه چيزي بخرم بخورم كه آمپولامو بزنم از دم سوپري يه كيك باز كردمو شروع كردم به خوردنش سنگيني كيف دستمو اذيت ميكرد پاشنه كفشام هم بدجور آزارم ميداد . اين چند قدم راه واسم چند كيلومتر شد تا رسيدم دم درمونگاه كيكم تموم شده بود

دم در باز همون مادرو بچه رو ديدم يه لحظه چشماي معصوم بچه با نگاهم گره خورد  .

راهم رو گرفتمو رفتم داخل دارو هامو دادم خانم تزريقاتي طفلي خواهرم هم خودشو سريع رسونده بود كلي عذرخواهي كه خواب بودم اصلا متوجه نشدم چشامو باز كردم تازه فهميدم چي گفتي

سرما تموم تنمو به لرزه درآورده بود اصلا متوجه اطرافيانم نبودم .

رسيدم خونه بيچاره مامان سريع واسم كباب درست كرده بود چند لقمه خوردمو راه اتاقمو گرفتم رفتم روي تختم كه يه چرتي بزنم

توي خواب با ديدن چشاي اون بچه يهو از خواب پريدم

اون بچه معصوم چه گناهي كرده بود كه بايد تو اون سرما تله ي دام مادرش بشه؟

من چرا از خوراكي هايي كه تو كيفم بود بهش ندام ؟

واقعا از خودم بدم اومد باورم نمي شد اين من باشم!!

اصلا كمك به گدا رو دست ندارم اما تحمل ديدن غم بچه هارو ندارم

ميدونستم اين موقع شب اگه برم مطمئنا نيستن

تا صب با كلي عذاب وجدان تحمل كردم

نزديكاي ظهر يه خورده خواركي گرفتم رفتم دم درمونگاه !!

اما نبودن!!

فك ميكنم مادرش امروزجمعه  كار رو تعطيل كرده بود !!

هنوزم چشاي اون بچه رو نميتونم فراموش كنم

وبي تفاوتي م نسبت بهش بد جور آزارم ميده

وسه اینکه خدومو تبرئه کنم ته دلم ميگم :

شايد فردا ديدمش!!

 


اومدم

يه سال از ننوشتنم ميگذره من برگشتم تا بازم بنويسم و بگم :


آفتابي آفتابي ام






خداحافظ

سلام

از ارديبهشت 85 شروع به نوشتن در بيستوون كردم نمي تونم بگم كوهنورد شدنم اما شايد بشه گفت تولد كوه رفتنم همزمان با شروع نوشتنم در بيستوون بود.

توي اين مدت دوستاي زيادي پيدا كردم كه هميشه لطفشون رو با تماس ، ايميل و يا كامنت از من دريغ نكردند.

خيلي وقته تنبل شدم ! خيلي وقته كه حوصله كوه رفتن رو ندارم ... دستم به نوشتن مي ره ...

حوصله ي هيچي رو ندارم حتي خوصله ي خودم رو!!

توي دنياي خودم غرقم ! دورو برم رو پر كتاب كردم !!

دارم اينجوري خودمو گول مي زنم !!

توي اين مدت بيستوون منو خيلي عوض كرد ، منو واريد يه دنياي ديگه كرد دنياي بيستوون!

اما حالا ديگه نمي تونم ادامه بدم !!

يه عالمه راه مقابلمه اما توان راه رفتن رو ندارم ! سرجام نشستم حتي به راههاي رو بروم چشم هم نمي دوزم !

خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ...

به كسي توجه نمي كنه ...

از كسي خجالت نمي كشه...

مي باره و مي باره و... اينقدر مي باره تا آبي شه...

‌آفتابي شه...!!!

کاش...

کاش مي شد مثل آسمون بود...

كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي...

بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده ....

انگار نه انگار كه غمي بود...

همه چيز فراموشت بشه !!

كاش ...

......

مي خوام اونقدر ببارم كه آبي شم... آفتابي شم...

اگه آفتابي شدم بر مي گردم

و گرنه دنياي بيستوونم هم ناتمام مي مونه .

منو ببخشيد اگه توي اين مدت با نوشته هام يا حرفام حتي به اندازه يه گرد خاطرتون رو آزردم ...

خداحافظ

ري را دختري از ديار بيستون





چشم انتظاري پشت پنجره ‌دل

بعضي روزها، بعضي وقت‌ها، ساعت‌ها، لحظه‌ها، آنقدر خسته‌اي، آنقدر پري، آنقدر ابري هستي كه باراني شدن را به انتظار مي‌نشيني.

آن وقت، مي‌نشيني پشت پنجره دلت و چشم به آسمان ابري مي‌دوزي.

مي‌نشيني و دستت را زير چانه‌ات مي‌زني، نه از بي‌حوصلگي. دستت را زير چانه‌ات مي‌زني تا سرت بالا بماند.

مي‌نشيني و تكيه‌ات را به پشتي يك صندلي مي‌دهي، نه از خستگي. تكيه مي‌دهي تا كمرت خم نشود.تا خم نشود زير بار نامردمي‌ها، تا خم نشوي زير سنگيني نگاه‌هاي نادوستان، تا نشكني زير آوار سنگين حرف‌هايي كه كوه‌ها را به زير مي‌آورند.

بعضي روزها، بعضي وقت‌ها، ساعت‌ها، لحظه‌ها، آنقدر خسته‌اي و آنقدر سرما را حس مي‌كني كه مي‌پنداري همين حالا از درون منجمد مي‌شوي.

سرماي رفتارهاي سرد و بي‌روح، سرماي حرف‌هاي سرد و بي‌مغز، سرماي آدم‌هاي يخي، آنها كه از گرماي محبت تهي شده‌اند، آنها كه شك مي‌كني اصلا مي‌توان آدم نامشان نهاد يا نه!

آن وقت مي‌نشيني پشت پنجره دلت و چشمانت، مات و منجمد خيره مي‌شوند به آسمان ابري.

مي‌نشيني و باز هم مي‌لرزي از حرف‌هاي سردي كه تا عمق وجودت نفوذ كرده‌اند.

مي‌نشيني و مي‌لرزي، اما عرقي بر پيشانيت مي‌نشيند كه به تعجبت وامي‌دارد. از خودت مي‌پرسي اين سرما كجا و اين گر گرفتن كجا؟ بعد از خودت مي‌پرسي اصلا حالا كدام فصل و كدام ماه است؟زمستاني سرد است يا تابستاني گرم؟

فكر مي‌كني، اما پاسخ سوالت را نمي‌يابي. تاريخ را گم كرده‌اي گويا. خوب كه فكر مي‌كني، مي‌بيني خودت را هم گم كرده‌اي.

مي‌خواهي بداني كجايي؟ نگاهت را مي‌چرخاني، مي‌بيني، اما نمي‌داني.

باز هم به اين فكر مي‌كني كه اين آدم‌هاي يخي با زندگي‌ها چه مي‌كنند؟

با ديگران، با آنها كه دور و برشان هستند. آنها كه بايد نفس بكشند، اما سرماي فضاي اطراف، ريه‌هاي‌شان را منجمد مي‌كند. به همه اينها فكر مي‌كني، اما خودت را نمي‌يابي.

مي‌ترسي كه قلب تو هم يخ زده باشد. از فكرش هم غصه‌اي سنگين همه وجودت را پر مي‌كند. آن وقت مي‌نشيني پشت پنجره دلت و باران را تماشا مي‌كني. آسمان چشمت مي‌بارد. حالا هق‌هق باران را مي‌شنوي.

هق‌هق باران را كه مي‌شنوي، هم سبك مي‌شوي هم دلت كمي گرم مي‌شود. دلت گرم مي‌شود، چون مي‌فهمي كه هنوز آدم يخي نشده‌اي.

نمي‌دانم كه تا به حال اين‌چنين شده‌ايد؟ پشت پنجره دلتان به انتظار نشسته‌ايد؟ اينقدر باراني، اينقدر دلگير؟

اگر شده‌ايد كه اين حال و هوا را مي‌شناسيد و باورش داريد.

حال و هوايي كه در مسير زندگي، گاه به سراغ من و شما هم مي‌آيد.

مي‌آيد، نه يك بار و دو بار، گاه و بيگاه مي‌آيد، اما آنچه مهم است و نبايد فراموشش كنيم آن كه نبايد بگذاريم اين هواي باراني، زمان زيادي مهمان خانه دل ما باشد. اين حالات به سراغ ما مي‌آيند، چون اينها هم قاچ‌هايي از زندگي هستند. به سراغمان مي‌آيند، چون ما آدميم. آدم هم دلش مي‌گيرد، اما اين حالات در زندگي اصل نيستند.

كسي، جايي گفته بود كه شادي‌هاي زندگي، فاصله دو غم هستند، چرا اين فاصله را جور ديگر نبينيم؟ نمي‌توان گفت كه غم‌هاي زندگي، فاصله دو شادي هستند؟

....

نوشته کورش اسعدی بیگی  چاردیواری

امروز توی تیکه پارهای های روزنامه این مطلبو خوندم واسم خیلی زیبا بود دلم نیومد که توی وبلاگم منتشرش نکنم

این روزا  آسمون دلم خیلی  بارونیه اما آسمون ابری رو نمی بینم که با هر بارش بارونش ببارم

 


همه دوستدارباستونند و من بی ستون

بیستون نگین  کوههای جهانست،اگر کوههای جهان را قلبی باید بیستونست،معماریترین کوه گیتی است،قرارگاه فرهادهاست ،فریادهاست،باید عقابی  تیز پرواز باشی که در پرتگاههای آن آشیانه سازی، بیستون تاریخست که در قالب جغرافیا گنجانده شده است،بیستون در کشاکش دهر مردانه ایستاده است،ابرمرد کوههای جهانست،شریف است و شریف زاده ،کتیبه داریوشها ها باید بر خود ببالند که بر بیستون نقش بسته اند،

.....

بیستون کجاست؟انتهای دنیا؟سختون سیال ذهن ،ستونیست مرکزی،

تنها می توان گفت جایی که هرجا نیست،واژه ها عاجزند از بیانش ،وصفش،تنها در سکوت شبانه است که میشود به رازش پی برد .و آن پرنده تنهای مرموزشبانه اش که با آن تک نوایش قلب هرجنبنده ای را از جا میکند.

من گنگ خوابدیده و عالم تمام کر

                   من عاجزم زگفتن و خلق از شنیدنش

برگرفته از وبلاگ شب سکوت کویر

 


بيستون، ايران را به جهانيان معرفي مي‌كند

برپايي جشنواره بين‌المللي سنگ‌نوردي
بيستون، ايران را به جهانيان معرفي مي‌كند
جام جم آنلاين: رئيس انجمن كوه‌نوردان كشور گفت: با برپايي جشنواره بين‌المللي سنگ‌نوردي بيستون، جاذبه‌هاي فرهنگي، طبيعي و تاريخي ايران به كشور‌هاي ديگر معرفي مي‌شود.

باس محمدي در گفت‌وگو با ايسنا با بيان اين‌كه اين جشنواره با سازمان كوهستان بلند (GHM) در فرانسه به‌صورت مشترك برگزار مي‌شود، يادآوري كرد: سازمان كوهستان بلند با وجود آن‌كه در فرانسه مستقر است، اما فعاليت‌هاي بين‌المللي گسترده‌اي دارد، بهترين كوه‌نوردان دنيا را به عضويت مي‌پذيرد و سطح فني خيلي بالايي دارد.

وي ادامه داد: برپايي جشنواره بين‌المللي سنگ‌نوردي بيستون در 26 مهرماه يكي از دستاورد‌هاي تفاهم‌نامه سه‌سال پيش انجمن كوه‌نوردان ايران با سازمان كوهستان بلند فرانسه است كه كوه‌نورداني از كشور‌هاي ايتاليا، فرانسه، سوييس، انگليس، چك و ايالت متحده آمريكا در آن حضور مي‌يابند. بيش‌تر شركت‌كنندگان اين جشنواره در جهان شناخته شده‌اند و سطح فني بالايي در كوه‌نوردي دارند. در كنار اين سنگ‌نوردان حرفه‌اي تلاش مي‌كنيم، افرادي از ايران حضور داشته باشند تا از آخرين تكنيك‌هاي فني سنگ‌نوردي جهان اطلاع يابند و آن را فراگيرند.

او با بيان اين‌كه برپايي اين جشنواره جدا از جايگاه ورزشي آن، جنبه فرهنگي و گردشگري دارد، اظهار كرد: براي شركت‌كنندگان در اين جشنواره كه اداره ميراث فرهنگي و گردشگري استان كرمانشاه نيز در آن مشاركت دارد، پنج روز گشت در كرمانشاه و اصفهان در نظر گرفته شده است تا تصويري واقعي از ايران به اين افراد كه در جامعه خود تأثيرگذارند، نشان دهيم، چون رسانه‌هاي غربي در اين سال‌ها سم‌پاشي زيادي عليه كشور ما داشته‌اند و حضور اين ورزشكاران در تغيير چهره ايران در جهان قطعا تأثيرگذار است.

محمدي معتقد است: برپايي جشنوراه بين‌المللي سنگ‌نوردي بيستون در گردشگري كرمانشاه بسيار تأثيرگذار است. بنابراين تلاش مي‌كنيم، اين جشنواره را هر سال برگزار كنيم تا فرصت آشنايي با ظرفيت‌هاي ايران براي سنگ‌نوردان و كوه‌نوردان خارجي بيش‌تري فراهم شود.



از شنیدن این خبر خیلی خوشحالم و برای رسیدن اون روز لحظه شماری می کنم
امیدوارم بیستون به اونچه که لیاقتش رو داره برسه
و شرکت کنندها با خاطره خوش بیستون رو ترک کنن

می تونید این خبر رو در لینکهای زیر دنبال کنید.

دیده بان کوهستان 

جام جم 

انجمن کوهنوردان ایران

بانک اطلاعات گردشگری

آرام کوه


Weblog Themes By Pichak

درباره وبلاگ


طوفان اگر سراغ تورا گرفت
کوه باش وُ
نسیم اگر به دیدار تو آمد
باغ!




تبادل لینک